Monday, September 21, 2009

نامه‌ی سرگشاده به آقای منتظری

این نامه در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۰۹ برای اولین بار در سایت ایرانیان و سپس در بسیاری از سایت‌های دیگر، ایران امروز، گویا و غیره، منتشر شد




جناب آقای منتظری

ولتر، یکی از پدران اندیشه­ای انقلاب کبیر فرانسه می‌گفت: "من حاضرم جان خود را بدهم تا مخالفانم آزادی سخن داشته باشند". و شما در جریان کشتار بی رحمانه‌ی سال ۶۷، بدون ترس از دست دادن مقام و قدرت، و با علم به آنچه که در انتظارتان بود، به میدان آمدید تا فرزندان دربند میهنمان، ددمنشانه شکنجه نشده و به جوخه‌ی اعدام نروند. شما با اکثر این خواهران و برادرانمان اشتراک دید و جهان­بینی نداشتید.

در خاکی که امروز بیش از هرچیز دیگری به فرهنگ آزادمنشی ،تحمل دگر اندیشی و مردم سالاری نیاز دارد، کردار شما آقای منتظری، به مراتب سنگین­تر و زیباتر از هر سخنرانی، به برپایی چینن فرهنگی یاری داده و می‌دهد.

روز از نو روزی از نو. این بار کودتاگران ۲۲ خرداد روی ساواک را سفید کردند، و شما بار دیگر چراغ بدست به میدانی باز آمدید که هرگز ترکش نکرده بودید. شما حتی در حبس خانگی چند ساله­تان بر علیه استبداد سخن می‌گفتید.

خط مشترک و متحد کننده‌ی تمامی آزادی خواهان امروز بر کناری این رژیم استبدادی و قرون وسطایی و بر سر کارآوردن نظامی­ست که از سر تا پایش بر رأی آزادانه‌ی مردم بر قرار باشد. آنچه که آقای خامنه­ای با کودتایش دارد پیاده می‌کند تکرار تلخ انگیزیسیون است در میهنمان.آقای منتظری، شما می‌نویسید:

‎‏"اين جانب كه همه مى دانند مدافع سرسخت حاكميت دينى و از پايه گذاران‏ ‏ولايت فقيه - البته نه به شكل مرسوم فعلى، بلكه به گونه اى كه مردم او را‏ ‏انتخاب نمايند و بر كارهاى او نظارت داشته باشند - بوده ام و [...] اكنون در مقابل مردم آگاه‏ ‏ايران به خاطر ستم هايى كه تحت اين نام و عنوان بر آنان ‎رود احساس‏ ‏شرمندگى كرده و خودم را در پيشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل‏ ‏خون هاى ريخته شده شهداى عزيز و تجاوزات به حقوق مردم بيگناه‏ ‏مورد عتاب مى بینم."

و کمی بعد آزادمردانه و با کرامت ادامه می­دهید:

‎"براى انسان اقرار به اشتباه ننگ نيست، زير‏ ‏بار حق نرفتن ننگ است."

قلمتان پایدار و درود بر شما!

تجربه‌ی سی ساله‌ی ولایت فقیه، هزاران قربانی و آزادی در تبعید به مردمان این امکان را می‌دهد که در یک همه پرسی آزاد بگویند آیا حاضرند که این اصل در قانون اساسی­شان باقی نماند یا نه. اگر "مردم صاحبان اصلی حکومتند" بگذار خود انتخاب کنند. دفاع شما از به همه پرسی گذاشتن این اصل بعنوان یکی از پدران آن، پاسخ کوچکی خواهد بود به خون مظلومین.

آقای منتظری، راهنمایی و حتی رهبری معنوی مردم با حکم و دستور انجام نمی‌شود. مردم دنیا این نه با دستور است که به مساجد، کلیسا‌ها، معابد و می­کده‌ها می‌روند. هر رندی از شرابی مست می‌شود، لیک آزادانه. روحانیون در سراسر تاریخ دارای نفوذ بوده­اند و هیچ نظام مردم­سالاری نمی‌ تواند این حق را از آنان بگیرد. مسأله در تداخل دین است در سیاست. چگونه می‌توان انتخاباتی را آزاد دانست اگر یک طرف خود را نماینده‌ی خدا بنامد؟ چگونه می‌خواهید با زندانیان بر خورد منصفانه شود اگر آنان را مزدوران شیطان بدانیم؟ چند روز پیش از شما نیز آقای سروش از ضرورت حکومت "فرا دینی" سخن گفتند. راندن دین از سیاست، هر دینی که باشد، نه دشمنی بلکه دوستی با آن دین است. من حاظرم جان خود را بدهم تا هر دینی آزادانه در میهنم زندگی کند.

آنچه که شرایط امروز را ویژه می‌کند وجود بحران است هم در داخل رژیم و هم بین رژیم و مردم. همین نامه‌ی شما به روحانیون اگر سه ماه پیش منتشر می‌شد اثر دیگری می‌داشت. در مبارزه لحظاتی هست که باید از همدلی و همزمانی رویداد‌ها و صف بندیِ نیرو‌ها سود جست تا سیاهی و استبداد را به عقب راند. امروز یکی ازآن روز‌هاست و شما بخوبی ازآن آگاهید.

روز قدس در پیش است و وقت تنگ. هر روز که می‌گذرد کودتاگران بیشتر بر سکو می‌نشینند و فرزندان بیشتری به ضیافتِ ضحاکِ زمان فرستاده می‌شوند. شاید هرگز میهنتان تا بدین اندازه به شما نیاز نداشته. ضحاک که نقابش را از دست داده و امروز برهنه و برملا، در انزوای کامل مردمی است و جز زور و شکنجه حامی دیگری ندارد. حضور شما در عرصه شاید انزوای او را در میان روحانیون و مراجع تقلید نیز تکمیل کند.

آقای منتظری،

یک) رژیم کودتا را در فتوایی صریحأ غیر قانونی و غیر شرعی اعلام کنید و مردم را به نافرمانی مسالمت آمیز فرا خوانید

 دو) اعلان همه­پرسی کنید در باره‌ی اصل ولایت فقیه، تا مردم "که صاحب حکومتند" بتوانند امکان خروج از قیمومت را داشته باشند. شما می‌توانید از این اصل طبق سلیقه‌ و تعریفِ خودتان دفاع کنید. اما هیچ چیز این اصل نه طبیعی و نه بدیهی است. یک عده، از جمله خود شما، یک روز نشستید و تعریفش کردید و به ملت ما تجویزش نمودید. آن چه که طبیعی و غیر قابل انکارست حق مردم است در تدوین و انتخاب نظامشان. مردم ما آگاهند و سردمدار مردم­سالاری در منطقه از سال‌های مشروطیت تا امروز. این ادعا که آنان به قیم نیاز دارند توهین و تحقیری­ست به خلق. اگر کسانی احتیاج به رهبر معنوی داشته باشند خود آزادانه انتخابش می‌کنند نه بر اساس "آش کشکِ خالته، بخوری پاته، نخوری پاته"

 سه) شرکت خود را در راهپیمایی روز قدس اعلام نموده، مسیر آن را مشخص کرده و خودتان خطبه‌ی مراسم را بیان کنید

چهار) "توی دهن این دولت" بزنید. امروز شما می‌توانید از هزینه‌ی انسانی گزار مردم­سلارانه‌ی میهنمان بسیار بکاهید. این شرایط مساعد تاریخی برای همیشه نخواهد ماند.

پنج)  با صدور فتوی از سربازان و نیروهای انتظامی بخواهید که ازین پس وظیفه­ شان دفاع از مردم است نه سرکوب آنان.

شش)  روزی که شرایط را مناسب می‌بینید، در روز قدس یا روزی دیگر، در رأس راهپیمایی به سمت زندان اوین بروید تا پایتخت فرزندان مظلومش را آزاد کند.

اگر شما اعلام کنید که در راهپیمایی شرکت می‌کنید نه تنها همه‌ی تهران با شما خواهد بود، بلکه روحانیون دیگری که تا امروز ساکت بوده­اند نیز به شما خواهند پیوست. با این اقدامتان و با دعوتشان به راهپیمایی در مقابل انتخابی تاریخی می‌گذاریدشان. یا به صف مردم می‌پیوندند یا در سکوتشان به بیعت با ضحاک ادامه می‌دهند.

آقای منتظری،

من از زنجیره‌ی صوفیان اهل تسنن می‌آیم لیک زندگی خواست که از نو جوانی تنها به کعبه‌ی عشق، رفاقت همسایه، دور یا نزدیک، و ارزش‌های خرد وکلانی که اینجا و آنجا "خودم" می‌یابم نماز ‌گزارم. اگر چه مقلدتان نیستم ولی اگر امروز کسی از راه رسد و از من سراغ صوفی بگیرد به بیت شما رهانه­اش می‌کنم.
" [...] پیر فقیری می‌شناسم در قم. بر درش زن. شاید که "

گفتن این‌ها در امن تبعید راحت است. به این نکته آگاهم لیک آنرا دلیلی برای سکوت خود نمی‌دانم.

با احترام بی کران
حقیر
رضا هیوا

 بیست و پنج شهریور ۱۳۸۸
ایتالیا، میلان

نامه‌ی سرگشاده به آقای هاشمی رفسنجانی

این نامه برای اولین بار در ۱۶ ژوییه ۲۰۰۹ روی سایت ایرانیان منتشر شد.

آقای هاشمی رفسنجانی

انقلاب ایران در یک نقطه‌ی بدون بازگشت قرار گرفته. ایرانِ پیش از خرداد برای همیشه رفت به گونه¬ای که نه در پایین، مردم خیابان، و نه در بالا، محافل حاکمه، ایران پیش از خرداد دیگر بر نمی‌ گردد. و امر تازه‌ی دیگر اینکه، جدا از بحران عمیق در بالا و پایین جامعه، امروز مردم ایران یک رهبر دارند (با "رهبر کودتا" اشتباه نشود). و هیچ چیز این رهبر، آقای موسوی، نه "مقدس" است ،نه "مطلقه" و نه "تحمیلی". ایشان دیروز، هرچند محبوب، ولی فقط یک "کاندیدا" بودند، و امروز تنها به دلیل مقاومتشان در برابر "رهبر" و "مجری" کودتا به رهبر یک جنبش سراسری مردم¬سالاری در کشور تبدیل شدند.

اگر به تاریخی بودن لحظه و سمت حرکت آن شکی داشته باشید توجه¬تان را به یک فتوای آقای منتظری جلب می‌کنم.

من سال‌هاست به آقای منتظری ارادت ویژه¬ دارم. خاطراتِ زندان رفقای بسیاریم حکایت از مبارزه‌ی خستگی ناپذیر ایشان برای جلوگیری از شکنجه‌ی زندانیان سیاسی دارند. هرگاه که نمایندگان آقای منتظری به زندان می‌آمدند، شکنجه¬گران با هراس سعی می‌کردند که همه‌ی آثار شکنجه را پاک و حتی بخش‌هایی از زندان را کلاً پنهان کنند. آقای منتظری بهای این مبارزات را که در سکوت ولی بدون توقف ادامه می‌دادند پرداخته¬اند.

در حالیکه بسیاری از روحانیون ترجیح داده¬اند سکوت کنند آقای منتظری بار دیگر نشان دادند که در برابر آنچه که ایشان وظیفه‌ی شرعی و انسانی خود می‌دانند، سارش نمی‌کنند. خود این امر که اکثریت روحانیون بجای اینکه فوری از "رهبر" (کودتا) دفاع کنند، سکوت اختیار کرده¬اند، یکی از شواهدی¬ست که برگ تازه¬ای از تاریخمان نوشته می‌شود. حتی روحانیون محافظه¬کار این تغییر تاریخی را لمس کرده¬اند و نمی‌خواهند نامشان درکنار نام کودتاگران و "رهبرشان" نوشته شود.

فتوای آقای منتظری نکات زیر را روشن می‌سازد:

شما، چون هر ایرانی دیگر، موظفید کودتا را افشا کنید.
حکومت ناشی از کودتای خرداد نا مشروع است.
بی¬عملی به بهانه‌ی بی¬خبری از این ظلم و خونریزی قابل پذیرش نیست

اگر هیچ کس نداند درین مملکت چه می‌گذرد، شما می‌دانید. به زبان دیگر، آقای هاشمی، شما آخرین کسی هستید که می‌توانید بگویید "ولی من نمی‌دانستم". (خود شما چهار سال پیش قربانی تقلب انتخاباتی همین گروه شدید)

فتوای آقای منتظری امروز همان اعتبار و نقش تاریخی را دارد که فتوای آقای خمینی در اوائل انقلاب.

دیروز این "رهبر" بود که به همه فهماند که این ایشان هستند که پشت این داستانند و مسئله مسئله‌ی اقای احمدی نژاد نیست. و امروز این همان "رهبر" است که احتیاج به کسب اعتبار دارد و گدایانه بر در شما می‌زند.

این سال‌های گذشته کمتر سخنرانی‌تان اهمیت تاریخی سخنرانی جمعه‌ی آینده‌ی شما را داشته.

آقای هاشمی، موضعی که "نه سیخ را بسوزاند و نه کباب را"، در نماز جمعه‌ی این هفته برای مردم قابل قبول نخواهد بود. زمان تنگ است و کودتاگران به کار. چند روز دیگر در مجلس شورا مراسم رسمی تاج¬گذاری "مجری کودتا" برگزار خواهد شد.

حضور شما در صف مردم و حمایت شما از فتوای آقای منتظری تردید بسیاری از محافظه-کارانی را که هنوز منتظر گردش نهایی وزش بادند را پایان می‌دهد و "رهبر کودتا" را بیشتر تنها می‌گذارد. حضور شما، لیک، به صراحت یا با سکوت مجرم، در صف کودتا ضربه¬ای گران خواهد بود به مبارزه‌ی مردم¬سالارانه‌ی میهنمان. گزینه‌ی دوم شما را نیز کودتاگر خواهد کرد.

فردا جمعه، شما در صف کدام روحانیون به تاریخ خواهید پیوست؟ آقای منتظری یا فضل¬الله نوری؟ انتخاب با شماست.

چه با شما و چه بی شما، آقای هاشمی، مردم ایران بزودی خاکشان را آزاد خواهند کرد.


با احترام
رضا هیوا

روز قبل از جمعه
مرداد ۱۳۸۸
پاریس

نامه‌ی سرگشاده به آقای خامنه ای

[این نامه سرگشاده بمثابهٔ یک تومار و برای امضا در ۳۱ خرداد ۸۸ روی انترنت گذاشته شده. کلیک کنید]


آقاى عزيز

در سال ١٩٠۶ مردم ايران با انقلاب مشروطه يکى از اولين خلق هاى آسيا بود که وارد مبارزه براى يک مردمسالارى مدرن شد. ليک امپراطورى بريتانيا اين پيروزى را ربود و رژيم ديکتاتورى پهلوى را بر سر قدرت نشاند؛

در سال ١٩۵١ هم ميهنان شما به صندوق هاى راى رفتند و يک حکومت ملى را به رهبرى دکتر مصدق بر سر کار آوردند. ملى کردن صنعت نفت ايران به کام همه نبود و لذا سازمان سيا، به يارى حکومت بريتانيا، کودتايى را سازما ن دادند و ديکتاتورى شاه را دوباره برقدرت آورند؛

در سال ١٩٧٩ هم ميهنانتان، از جمله خود شما، بار ديگر با شعارهاى استقلاى، آزادى و عدالت اجتماعى برپاخاستند. انقلاب موفق به سرنگونى رژيم شاه شد، ليک گروهى از رهبران انقلاب، که جنابعالى را نيز شامل مى شود، پيروزى انقلاب را ربود؛

در ١٩٩٧ ايرانيان در انتخابات رياست جمهورى شرکتى پرشکوه کردند و به جاى راى دادن به نامزد مورد علاقهٔ شما به يک مردمسالار، آقاى مخمد خاتمى، راى دادند. اما شما با همدستى يارانتان، و با شکستن گردن قوانينى که خود شما مسئول پاسدارى از آنان بوديد، هر ابتکار اين حکومت را با خرابکارى از بين برديد تا که از آن يک حکومت کاغذى بسازيد؛

امروز در خرداد ٢٠٠٩، شرکت بى سابقهٔ مردم ايران در انتخابات و هم چنين در تظاهرات مسالمت آميز پيش از آن، شور مردم ايران را در مبارزهٔ بيش از صد ساله اش براى آزادى به ياد سراسر مردم دنيا آورد. ليک اين بار نيز جنبش مردمى به جاى گوش دادن به توصيه هاى شما از يک نامزد آزاديخواه، آقاى مير حسين موسوى پشتيبانى کرد. غافلگیر شده و با وحشت از گستردگى حرکت، شما اين انتخابات را به يک کودتا بدل کرديد. شما نتايج انتخاباتى را که ابتدايى ترين اصول مردمسالارانه را زير پا گذاشت، برکت الهى ناميديد.

از آن پس ببعد، شما و يارانتان از هيچ وسيله اى براى خفه کردى اعتراض مسالمت آميز ، از جمله خشونت که به بهاى خون دهها تظاهرات کننده در تهران انجاميد، کوتاهى نمى کنيد. و در نماز جمعهٔ روز ٢۶ خرداد، هنگامی که انتضار مى رفت که شما به اين افتضاح پايان دهيد، به فرار به پيشتان ادامه ا داديد و آنانی را که چيزى غير از شمارش آرایشان را نمى خواهند تهديد کرديد. انتشار نفرت و چراغ سبز براى خشونت که درسخنرانی تان حاضر بود بدون ثمر نماند و سرکوب خونين تظاهرت روزهای بعد در سراسر ايران، نشان داد که هوادارانتان از دستوراتتان به خوبى پيروى کردند.

آقاى خامنه اى، سراسر مردم جهان از آنچه که شما و دوستانتان براى روزهاى آينده تدارک ديده ايد نگران هستند. امروز بيش از هميشه آشکار است که چه کسى پشت نيروهايىاست که حرکت آزاديخواهانه را در ايران متوقف و خفه مى سازند.

امروز شما فقط حقوق داريد بدون هيچگونه مسئوليتى. هيچکس حق انتقاد از شما را ندارد و واى بر کسى که، از روزنامه نويس، نويسنده، نمايندهٔ مجلس، وزير و حتى آيت الله، هم چون آقاى آيت الله عظما آقاى منتظرى، که جرأت خرده گيرى از شما را پيدا کند. شما بالاتر از همهٔ قوانين هستيد، و اين، در هر واژه نامه اى در دنيا، استبداد نام دارد.

آقاى خامنه اى، ما از شما مى طلبيم که دست از سرکوبى آزادى بيان هم ميهنانتان بر داريد و به داورى صندوق هاى رأى تسليم شويد. ديدن اين که روزهاى قدرت مطلقهٔ شما دارد به سر مى رسد چندان دشوار نيست. شما هر چه زودتر از اقدامات آزادىکشانه دست برداريد، هم ميهنانتان نيز، هنگامى که کشورشان را آزاد کنند، نسبت به شما با ترحم بيشترى برخورد خواهند کرد.

"اگر من بنشينم
اگر تو بنشينى
چه کسى بر خيزد؟ "

آقاى خامنه اى، هم ميهنانتان اين روزها نشان دادند که به هوشيارى شاعرانشان باور دارند.

امروز همهٔ ما ايرانى هستيم!

ما امضاکنندگان اين نامه، پشتيبانى بدون شبههٔ خود را از مردم ايران در اين لحضات دشوار و تاريخى اعلام مى کنيم و اجراى نقاط ذيل از شما مى طلبيم:

یک) آقاى خامنه اى، ما شما را شخصاًّ مسئول امنيت و آزادىهاى بيان، حرکت و ارتباط آقاى مير حسين موسوى مى دانيم . هر لطمه به جان و آزادى هاى ايشان تنها با اجازهٔ مستقيم آن شما مى تواند انجام شود.

دو) تضمين آزادى تظاهرات مسالمت آميز ايرانيان که در صدد بازيابى آراى گم شدهٔ خود هستند.

سه) شما اولين مسئول هر خشونتى خواهيد بود که از طرف نيروهاى انتظامى، و هم چنين نيروهاى شبه نظامى و مامورين لباس شخصى پوش بروز دهد.

چهار) ابطال کامل نتايج انتخابات ٢٢ خرداد

پنج) برگزارى انتخابات تازه با شرکت نمايندگان تمام نامزدان

شش)  تشکيل يک کميسيون تحقيق مستقل با حضور اپوزيسيون براى شناسايى و به محاکمه کشاندن دستور دهندگان و مجريان کشتار غربانيان تظاهرات اين روزها

هفت) آزادى اعضاى اپوزيسيون و تظاهرکنندگان باز داشت شده بعد از اعلام نتايج

هشت) تضمين آزادى بيان با برداشتن محدوديتهاى ویژهٔ اعمال شده بر نشريات محلى و بين المللى

نه) تشکيل يک کميسيون تحقيق مستقل با حضور اپوزيسيون براى شناسايى و به محاکمه کشاندن مسئولان افتضاح انتخاباتى

ده) برقرارى مجدد ابزار ارتباطى شهروندان از قرار انترنت، تلفن هاى موبايل و پيامک


رضا هیوا
٣١ خرداد ١٣٨٨
پاریس

Facebook Badge

Search This Blog